تو را با امواج فارسي خليج
تنها مي گذارم
مبادا لنج ها
از چشمان دريا بيفتند
كنج ساحل
ودرخيرگي غروب
به جا شواني فكركنند كه اين شبها
حال مناسبي براي صيد عروس دريا ندارند
تنها مي گذارم براي خانه هاي گلي
تا هرشب
منتظر عروسي بمانند
كه از غربت قايقي به گل نشسته
باز گشته
تورا براي صخره ها
تا ياد بگيرند كودكان دريا
احتياج به شنهاي بيشتري دارند
تو را براي شاعري
كه از لكنت كودكانه آب
تا قل قل اين قليا ن خا كخورده
شناوراست
|
+| نوشته شده توسط
korosh در جمعه بیست و یکم مهر 1385
|